کد خبر: ۱۳۹۰۳
۲۵ دی ۱۴۰۴ - ۰۹:۰۰
هوشنگ زَکوی محل کارش را به پاتوق فرهنگی تبدیل کرده است

هوشنگ زَکوی محل کارش را به پاتوق فرهنگی تبدیل کرده است

رستوران هوشنگ زَکوی در دل یکی از ییلاقات شهر با پرچم‌نوشته‌هایی از ادعیه و قاب عکس شهدا در جای‌جای این مجموعه مزین شده و به فضایی متفاوت از یک پاتوق فرهنگی تبدیل شده است.

عقربه‌های کوچک ساعت که روی ۸ ثابت می‌شود، صدای صلوات خاصه امام‌رضا (ع) فضا را پر می‌کند. با هر نسیم، پرچم سه‌رنگ سردر ورودی موج می‌گیرد. صدای آب روان جوی در دورتادور فضا، حس آرامشی دل‌چسب دارد.

اینجا رستورانی در دل یکی از ییلاقات شهر ماست با فضایی متفاوت. پرچم‌نوشته‌هایی از ادعیه و قاب عکس شهدا جای‌جای این مجموعه را مزین کرده است؛ از شهدای هشت سال دفاع مقدس گرفته تا شهدای مدافعان حرم، شهدای امنیت و شهدای هسته‌ای.

وقوع جنگ دوازده‌روزه رژیم صهیونیستی علیه ایران، تلنگری بود برای هوشنگ زَکوی؛ مرد روز‌های جنگ و ساکن محله آزادشهر. او در آن زمان به این فکر افتاد که برای زنده‌نگهداشتن یاد و نام دوستان شهیدش، محل کسب خود را به قاب عکس شهدایی مزین کند که برای این خاک و مملکت از جان خود گذشتند و از سر ارادت به علی‌بن‌موسی‌الرضا (ع) هر صبح و شام رأس ساعت‌۸ صلوات خاصه از بلندگو‌های مجموعه‌اش پخش می‌شود.

 

یک تصمیم، بعد از جنگ ۱۲روزه

حوالی دهه‌۶۰ زمانی‌که جوان‌تر بود، عزم جبهه کرد. او چند‌سال از بهترین سال‌های جوانی را در مناطق جنگی گذراند. تلخ‌ترین خاطرات آقا‌هوشنگ از روز‌های آتش و خون، لحظه شهادت دوستان و هم‌رزمانی است که مقابل چشمان یا در آغوشش جان دادند و دعوت حق را لبیک گفتند.

زکوی از غربت شهدا و رزمندگانی می‌گوید که زمانی خالصانه جان در کف نهادند و بی‌هیچ منتی برای دفاع از این خاک، عزم جنگ کردند،، اما امروز در جامعه احساس غربت می‌کنند؛ «قریب چهار‌دهه از پایان جنگ تحمیلی عراق علیه کشور ما می‌گذرد. نسل امروز درک چندانی از آن روز‌ها ندارد. حتی برخی کسانی که آن روز‌ها را درک کرده‌اند، با گذر روزگار و برخی تحولات و اتفاقات، آن گذشت‌ها و جان‌فشانی‌ها را تقریبا فراموش کرده‌اند، طوری‌که بچه‌های جنگ دیروز و خانواده شهدای امروز در جامعه احساس غربت می‌کنند.»

او در ادامه از جنگ دوازده‌روزه می‌گوید که با همه تبعات مخرب و جبران‌ناپذیری که داشت، نماد همدلی و یکپارچگی مردم از هر قشر و تفکری بود؛ «بعد از آن روز‌های سخت بود که تصمیم گرفتم به اندازه سهم خودم در زنده‌نگهداشتن یاد و نام شهدا سهیم باشم. فرقی هم نمی‌کند آن شهید عزیز فرمانده باشد یا بسیجی. سرباز ارتش باشد یا اعزامی از سپاه. مدافع حرم باشد یا شهید راه امنیت این سرزمین. همه فرزندان ایران بودند که برای دفاع از این خاک و سربلندی کشور از جان خود گذشتند و برای ما عزیزند.»

 

خانواده اصفهانی، میهمان شهید خرازی

مجموعه زکوی، هجده‌اتاق دارد که سر در ورودی هر اتاق به عکس یک شهید و پوستر نوشته «اللهم عجل لولیک الفرج» مزین شده است. قاب‌هایی مزین به تصویر شهیدمهدی باکری، شهیدحسین فهمیده، سرلشکرشهید صیادشیرازی، خلبان شهیدعباسعلی جاهدی و... داخل اتاقک‌ها هم روی دیوار چوبی، قاب عکسی از شهید جانمایی شده است و نشانی اینترنتی پایین قاب عکس دیده می‌شود.

این نشانی‌ها به شکل کیو‌آر‌کد ایجاد شده است و مخاطب را با زندگی‌نامه و نحوه شهادت آن شهید آشنا می‌کند. زکوی با تأکید به اینکه همه این کار‌ها دلی است و هیچ آورده‌ای برای او ندارد، می‌گوید: این کمترین کاری است که برای زنده نگهداشتن نام و یاد شهدا انجام داده‌ام. خیلی وقت‌ها شده است که حضور شهید را در این محفل کوچکمان احساس کرده‌ام.

زکوی در ادامه صحبت‌ها خاطره‌ای از یک خانواده اصفهانی تعریف می‌کند که در سفر به مشهد تصمیم می‌گیرند آخر هفته برای ناهار به ییلاقات اطراف شهر بیایند. بچه‌ها و‌قتی برای گرفتن سفارش رفته بودند با گریه زن و مرد خانواده مواجه شده بودند.

علت را که جویا شدیم، خانمش گفت: من سال‌ها قبل نذر کرده بودم پنجشنبه‌ها به سر مزار شهید‌خرازی بروم. در این سفر خیلی ناراحت بودم که این پنجشنبه را در‌کنار مزار آن شهید نیستم. وقتی وارد اتاق شدیم، همین‌که چشممان به قاب عکس شهید افتاد، شوکه شدیم. احساس می‌کنم ما امروز دعوت‌شده این شهید هستیم.

 

هوشنگ زَکوی محل کارش را به پاتوق فرهنگی تبدیل کرده است

 

رستوران آقاهوشنگ،‌ نمازخانه کسبه

زکوی که اصالتا شمالی و اهل مازندران است، اوایل دهه‌۹۰ برای ادامه زندگی به زادگاه همسرش، مشهد، نقل مکان کردند. او که متولد‌۱۳۴۴ است سال‌های پس از جنگ را در کار‌های ساختمان‌سازی فعال بوده است، اما بعد‌از آمدن به مشهد، گوشه‌ای از ییلاقات شهرمان را به خاطر مشابهت آب‌و‌هوایی به شمال کشور برای کسب‌و‌کار انتخاب می‌کند. فضای متفاوت کاری و برنامه‌های خاص مناسبتی از شاخص‌های این مجموعه است. پخش دعای عهد و قرآن و پیش‌خوانی اذان و اذان، صلوات خاصه و‌... از جاذبه‌های این مجموعه برای افرادی است که به‌دنبال محیطی امن و البته معنوی می‌گردند.

پخش دعای عهد و پیش‌خوانی اذان،صلوات خاصه و‌...از جاذبه‌های این مجموعه است 

‌او تعریف می‌کند: خانواده‌های مذهبی که دوست دارند همسر و فرزندشان را برای تفریح و صرف ناهار به ییلاقات شهر بیاورند و برخی ناهنجاری‌ها مانعی برای آنهاست، از این فرصت استقبال خوبی کرده‌اند. نماز جماعت ظهر و عصر و مغرب و عشا اینجا برگزار می‌شود. بار‌ها شده صدای اذان که بلند می‌شود، بعضی که اهل نماز اول وقت هستند، از دور و اطراف برای خواندن نماز به اینجا می‌آیند و ما این را برکت کارمان می‌دانیم.

 

مجذوب عکس شهدا شدم‌

محسن سبحانی را به‌همراه همسر و چهار دخترش در اتاقک شماره‌۱۱ که عکس شهید دانیال رضا‌زاده سردر اتاق زده شده است، می‌بینیم. او که برای اولین بار به اینجا آمده است، می‌گوید: مدتی بود بچه‌ها اصرار داشتند ناهار را بیرون از منزل باشیم.، اما به سبب وضعیت فرهنگی چنین فضاهایی، من شخصا تمایلی نداشتم و از خواسته بچه‌ها زیاد استقبال نمی‌کردم. اما اصرارشان را که دیدم، تصمیم گرفتم وسط هفته که کمی خلوت‌تر است، آنها را بیاورم. کار خدا بود که چشمم به اینجا افتاد و دیدن عکس شهدا من را به این سمت کشاند.

موسوی با اشاره به قاب عکس شهدا و ادعیه روی شیشه اتاق ادامه می‌دهد: چنین فضا‌هایی در جامعه امروز خیلی کم پیدا می‌شود. اینجا با روحیه ما سازگار است و آرامش را به کل خانواده منتقل می‌کند.

 

زندگی با خصلت‌های شهدایی

دختر و پسری جوان در یکی از اتاقک‌ها روبه‌روی هم نشسته‌اند، در‌حالی‌که مقابلشان دفتر و کتاب‌هایی دیده می‌شود. پسر روی دفتر مشغول نوشتن کلماتی با مداد است. زکوی با اشاره به آن دو می‌گوید: ابوالفضل شش‌ماهی می‌شود که برای کار به اینجا آمده است. وقتی فهمیدم او به خاطر مشکلاتی نتوانسته است درس بخواند، معلم خصوصی گرفتم تا خواندن و نوشتن را همین‌جا یاد بگیرد. اینجا رئیس و مرئوسی در کار نیست، همه در‌کنار هم هستیم. هر‌کسی برای کمک به دیگری کاری از دستش برآید، دریغ نمی‌کند؛ خصلت‌هایی که خاص شهدا و بچه‌های روز‌های جنگ است و ما فقط سعی در مشق آن داریم.

 

* این گزارش پنج‌شنبه ۲۵ دی‌ماه ۱۴۰۴ در شماره ۶۲۵ شهرآرامحله منطقه ۱۱ و ۱۲ چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44